تبليغاتX
نخود هر آش

جملات بزرگان - نخود هر آش - عبدالرضا محمدبيگيهيچ كس تنها با افزايش سن پير نمي شود، ما زماني پير مي شويم كه آرمانهايمان را از دست بدهيم .   ماتسوشيتا

براي ترقي در زندگي نبايد انتظار يك آسانسور را كشيد بلكه بايد راه پله را در پيش گرفت و پله پله بالا رفت.

من هميشه بر اين باور بوده ام كه هر كس مسئول مشكلات خود و پديدآورنده شادماني خويش است. ري كراك

فقط با دهش و بخشش است كه ما واقعا دريافت خواهيم كرد.

اگر مي خواهيد دليل خوب كار نكردن افرادتان را بدانيد، كنار آينه برويد و دزدانه بدان بنگريد. كن بلانچارد

رهبري، فرمان “ بر “ مردم نيست ، كار “ با “ مردم است.   كن بلانچارد

كسي كه فقط به كمك چشم ديگران را مي بيند گول مي خورد.   ضرب المثل فرانسوي

اعمال شما با صدائي بلندتر از گفتارتان سخن مي گويد.  استفان رابينز

پيام حاصل از فرود در كره ماه، اين است كه از اين پس هيچ مشكلي نبايد غير قابل حل تلقي شود. نورمن كوزينز

نگوئيد منابع انساني مهمترين سرمايه سازماني مي باشد بلكه بگوئيد افراد مناسب، مهمترين سرمايه سازماني است. كالينز

تجربه بيرحمترين معلمه ، چون اول امتحان ميگيره بعد درس ميده

بدون اغراق مي توان گفت كه كشور توسعه نيافته نداريم. آنچه هست ”ضعف مديريت ” است. پيتر دراكر

آرمان بدون عمل روياست و عمل بدون آرمان كابوس.  ضرب المثل ژاپني

افراد بدون آرمان و هدف توسط افراد هدفمند مورد استفاده قرار مي گيرند.  

آنها كه گذشته خود را به ياد نمي آورند محكوم هستند كه آن را مجددا تجربه كنند.  جرج سانتايانا

هيچ كس اهميت نمي دهد كه شما چه قدر مي دانيد، مگر اينكه بداند چه قدر به او اهميت مي دهيد.

افراد بزرگ گوش دادن را در انحصار خود در مي آورند و افراد كوچك، حرف زدن را

آموزش، هر كاري مي تواند بكند مگر جبران استخدام غلط را.

خود را قانع كنيد كه همه پاسخ ها را در آستين نداريد.   

تنها از راه ياد دادن است كه مي آموزي .   

عشق يعني كوچك كردن دنيا به اندازه يك نفر و بزرگ كردن يك نفر به اندازه دنيا. دكتر شريعتي

از كوتهي ماست كه ديوار بلند است.  صائب تبريزي 

هرگاه در محيط خانه بزرگترها كوچك شوند، كوچكترها هرگز بزرگ نمي شوند. روانشناس

آنچه در مغزتان مي گذرد ، جهانتان را مي آفريند.

دروغ مثل برف است که هر چقدر آن را بغلتانند بزرگتر می شود.

مستمند کسی است که دشواری و سختی ندیده باشد.

پاداش درستي را در درستي بجوي و انگيزه كار نيك را همان نيكي بدان  و سود ديگر مخواه.

مثال زدن، فقط يک راه ديگر آموزش دادن نيست؛ تنها راه آن است.

حقيقت آن چيزی است که از آزمون تجربه، سربلند بيرون آيد.

زندگی مثل دوچرخه سواری است. برای حفظ تعادل باید حرکت کنید

 و:

بدترين مردم كسي است كه خود را بهتر از ديگران بداند. حضرت علي (ع )

هميشه بدي مردم را با بهترين عمل پاداش بده تا همان كس كه گويي با تو دشمن است دوست تو شود.

قرآن كريم – سوره فصلت – آيه 24


برچسب‌ها: مديريت, جملات بزرگان, سازمان, كاركنان, جملات زيبا, ‌ مديران موفق, نخود هر آش
+ نوشته شده توسط نخود هر آش در جمعه دوم اردیبهشت 1390 و ساعت 15:33 |

جملات بزرگان مديريت - نخود هر آش - محمدبيگيدر عصر تغييرات مستمر، تنها يادگيرندگان،  آينده را به ارث خواهند برد. مابقي خود را براي زندگي در دنيائي مجهز كرده اند كه ديگر وجود ندارد.

بزرگترين چالش مديران آينده، مديريت بر كاركنان فرهيخته مي‌باشد. پيتر دراكر 

دارائي حقيقي شركت ما، كاركنان ماست. بايد به كاركنان اجازه داد تا وظايف و كارهايشان را به خوبي مديريت كنند.  بيل گيتس( رهبر مايكروسافت )

افراد معمولا برمبناي دانش شان استخدام مي شوند؛ ولي بر مبناي رفتارشان اخراج مي‌گردند.

نگرش ما ، بهترين دوست و بدترين دشمن ما است.

زندگي ارزشمندتر از آن است كه فقط به اميد فرا رسيدن دوران بازنشستگي كار كنيم.

من بر اين باور هستم كه عامل انساني مهمترين و ضروري‌ترين عامل در اداره هر شركتي است. ماتسوشيتا (  بنيانگذار ناسيونال و پاناسونيك )

آنچه هستي، چنان در گوش هايم فرياد مي زند كه آنچه را  مي‌گويي نمي شنوم. امرسون

به كاركنان ميدان بدهيد، آنگاه خواهيد ديد كه آنان به هوشمندي رهبران هستند. جك ولش

بزرگ بينديشيد تا بزرگ شويد. انديشه حقير، انسان را حقير نگه مي دارد. ري كراك

دويدن از پي ماري سمي كه ما را گزيده است، فقط موجب مي شود كه زهر در همه جسممان جريان يابد.

بيا از ابر دل شبنم بسازيم، بيا از داغ دل مرهم بسازيم

مگو گشتيم آدم را نديديم، خدائي كن بيا آدم بسازيم/    مجتبي كاشاني 

انسان موفق كسي است كه با آجرهايي كه به سوي او پرتاب كرده اند بناي محكمي بسازد.

من به كاركنانم مي گويم، وقتي مشتري از شما مي پرسد شركت شما چه چيزي توليد مي كند، شما  بايد جواب دهيد شركت ما ، " انسان " مي‌سازد. ماتسوشيتا (  بنيانگذار ناسيونال و پاناسونيك )

عادت مثل رختخواب نرم مي ماند، آدمي به راحتي وارد آن مي شود، ولي به سختي از آن خارج مي‌گردد.

اغلب مردم تقريبا به همان اندازه اي شاد هستند كه انتظارش را دارند.

يك امر ثابت در مديريت وجود دارد و آن موثر ساختن نقاط قوت انسانها و كمرنگ كردن نقاط ضعف آنهاست. پيتر دراكر

كسي كه خوب فكر مي كند، لازم نيست زياد فكر كند.    ضرب المثل آلماني

بزرگترين وظيفه رهبران، جستجو و دستابي به گنج پر بهاي انديشه انسانها و پرورش شخصيت آنان است. جك ولش

اصولا كار من قرار دادن بهترين آدمها در فرصت هاي بزرگ و تخصيص دادن دلار به جاي درست است.  انديشه ها را به آنان منتقل مي كنم، منابع را تامين مي كنم و از سر راهشان كنار مي روم. جك ولش

قدرتمندترين عامل انگيزش در محيط كار  قدرشناسي،    قدرشناسي  و باز هم  قدرشناسي مي باشد.  استفان رابينز

براي كاركنان ماهر و با تجربه نبايد هيچگونه صرفه جوئي در تخصيص هزينه داشته باشيم. هاي لي كان هي(رهبر سامسونگ )

ناخشنودترين مشتريان ، بزرگترين منبع يادگيري ما هستند. بيل  گيتس

بزرگاني كه به  قله هاي بلند سرافرازي رسيده اند همواره خودشان ، خود را اداره كرده اند.

پيتر دراكر

فرهنگ ، يكي از عوامل تحول نيست، بلكه تنها عامل تحول است.

اعمال شما با صدائي بلندتر از گفتارتان سخن مي گويد. استفان رابينز

هزينه جلب يك مشتري تازه ، پنج برابر هزينه خشنود نگهداشتن مشتريان كنوني است .

رهبري كساني كه به شما اعتماد ندارند غير ممكن است. استفان رابينز

كسي كه حرف مي زند ، مي كارد و آن كس كه گوش مي دهد ، درو  مي كند. ضرب المثل آرژانتيني

اگر همه چيز مهم باشد، پس بدان هيچ چيز مهم نيست.

 افراد چهار دسته هستند:
1- آنهائي كه باعث اتفاق افتادن حوادث هستند.
2- آنهائي كه حوادث بر روي آنها اتفاق مي افتد.
3- آنهايي كه اتفاق افتادن حوادث را نظاره مي كنند.
4- آنهائي كه حتي نمي دانند كه چه اتفاقي در حال وقوع است./  مدير عامل IBM

اگر دايم همان كار پيشين را تكرار كنيم، در گل فرو خواهيم رفت.  برنارد شاو

اگر هر مشكل سازماني را عميقا كالبد شكافي كنيد در نهايت خواهيد ديد كه آن مشكل ريشه در رفتارهاي منابع انساني دارد. جي واتسون (ازصاحبنظران مديريت )

ما هماني هستيم كه معتقد به بودن آنيم.

شنا كردن در جهت جريان آب از عهده ماهي مرده هم بر مي آيد.

 كساني كه در خانه هاي شيشه اي زندگي مي كنند نبايد سنگ به ديگران پرتاپ كنند. 

و :

هر كس زندگيش براي مردم سودمند نباشد او را از مردگان بشمار.    حضرت علي ( ع)

بهترين مردم كسي است كه مردم از او بهره‌مند گردند. پيامبر اكرم (ص)

صاحبان خرد در عوض بدي‌هاي مردم نيكي  مي كنند. قرآن كريم – سوره رعد – آيه 22

+ نوشته شده توسط نخود هر آش در جمعه بیست و ششم فروردین 1390 و ساعت 16:30 |
ارتباط، نخود هر آش، عبدالرضا محمد بيگياستادى از شاگردانش پرسيد: چرا ما وقتى عصبانى هستيم داد مي‌زنيم؟ چرا مردم هنگامى که خشمگين هستند صدايشان را بلند مي‌کنند و سر هم داد مي‌کشند؟
شاگردان فکرى کردند و يکى از آن‌ها گفت: چون در آن لحظه، آرامش و خونسرديمان را از دست مي‌دهيم
 
استاد پرسيد: اين که آرامشمان را از دست مي‌دهيم درست است امّا چرا با وجودى که طرف مقابل کنارمان قرار دارد داد مي‌زنيم؟ آيا نمي‌توان با صداى ملايم صحبت کرد؟ چرا هنگامى که خشمگين هستيم داد مي‌زنيم؟

شاگردان هر کدام جواب‌هايى دادند امّا پاسخ‌هاى هيچکدام استاد را راضى نکرد.
سرانجام او چنين توضيح داد: هنگامى که دو نفر از دست يکديگر عصبانى هستند، قلب‌هايشان از يکديگر فاصله مي‌گيرد. آن‌ها براى اين که فاصله را جبران کنند مجبورند که داد بزنند. هر چه ميزان عصبانيت و خشم بيشتر باشد، اين فاصله بيشتر است و آن‌ها بايد صدايشان را بلندتر کنند.

سپس استاد ادامه داد: هنگامى که دو نفر عاشق همديگر باشند چه اتفاقى مي‌افتد؟ آن‌ها سر هم داد نمي‌زنند بلکه خيلى به آرامى با هم صحبت مي‌کنند. چرا؟ چون قلب‌هايشان خيلى به هم نزديک است. فاصله قلب‌هاشان بسيار کم است

هنگامى که عشقشان به يکديگر بيشتر شد، چه اتفاقى مي‌افتد؟ آن‌ها حتى حرف معمولى هم با هم نمي‌زنند و فقط در گوش هم نجوا مي‌کنند و عشقشان باز هم به يکديگر بيشتر مي‌شود.

سرانجام، حتى از نجوا کردن هم بي‌نياز مي‌شوند و فقط به يکديگر نگاه مي‌کنند. اين هنگامى است که ديگر هيچ فاصله‌اى بين قلب‌هاى آن‌ها باقى نمانده باشد.

+ نوشته شده توسط نخود هر آش در جمعه نوزدهم فروردین 1390 و ساعت 14:48 |

بهشت و جهنم، مرد اسب و سگ، نخود هر آش، عبدالرضا محمدبيگي  مردی با اسب و سگش در جاده‌ای راه می‌رفتند. هنگام عبوراز کنار درخت عظیمی، صاعقه‌ای فرود آمد و آنها را کشت. 

اما مرد نفهمید که دیگر این دنیا را ترک کرده است و همچنان با دو جانورش پیش رفت!!!!

 پیاده ‌روی درازی بود، تپه بلندی بود، آفتاب تندی بود، عرق می‌ ریختند و به شدت تشنه بودند. در یک پیچ جاده دروازه تمام مرمری عظیمی دیدند که به میدانی با سنگفرش طلا باز می‌شد و در وسط آن چشمه‌ای بود که آب زلالی از آن جاری بود.

 مرد رهگذر رو به  دروازه ‌بان کرد و پرسید: "روز بخیر، اینجا کجاست که اینقدر قشنگ است؟" دروازه‌بان: " اینجا بهشت است."

 - "چه خوب ... خیلی تشنه‌ایم."

 دروازه ‌بان به چشمه اشاره کرد و گفت: "می‌توانید وارد شوید و هر چقدر دلتان می‌خواهد بنوشید."

اسب و سگم هم تشنه‌اند.

نگهبان:" واقعأ متأسفم . ورود حیوانات  ممنوع است."

 مرد خیلی ناامید شد، چون خیلی تشنه بود، اما حاضر نبود تنهایی آب بنوشد. ازنگهبان تشکر کرد و به راهش ادامه داد.

پس از اینکه مدت درازی از تپه بالا رفتند ، به مزرعه‌ای رسیدند. راه ورود به این مزرعه، دروازه‌ای قدیمی بود که به یک جاده خاکی با درختانی در دو طرفش باز می‌شد.

مردی در زیر سایه درخت‌ها دراز کشیده بود وصورتش را با کلاهی پوشانده بود، احتمالأ خوابیده بود.

مسافر گفت: " روز بخیر!"

مرد با سرش جواب داد.

ما خیلی تشنه‌ایم . من، اسبم و سگم.

مرد به جایی اشاره کرد و گفت: میان آن سنگ‌ها چشمه‌ای است. هرقدر که می‌خواهید بنوشید.

مرد، اسب و سگ به کنار چشمه رفتند و تشنگی‌شان را فرو نشاندند.

مسافر از مرد تشکر کرد. مرد گفت: هر وقت که دوست داشتید، می‌توانید برگردید.

مسافر پرسید: فقط می‌خواهم بدانم نام اینجا چیست؟

- بهشت !

- بهشت ؟!! اما نگهبان دروازه مرمری هم گفت آنجا بهشت است!

- آنجا بهشت نیست، دوزخ است.

مسافر حیران ماند:" باید جلوی دیگران را بگیرید تا از نام شما استفاده نکنند! این اطلاعات غلط باعث سردرگمی زیادی می‌شود! "

-  کاملأ برعکس؛ در حقیقت لطف بزرگی به ما می‌کنند!!! چون تمام افراد خودخواهي كه در لحظه خوشي ديگران را فراموش مي كنند، همانجا می‌مانند...

+ نوشته شده توسط نخود هر آش در جمعه دوازدهم فروردین 1390 و ساعت 16:26 |

آينه - نخود هر آش - عبدالرضا محمدبيگيخانواده بسیار فقیری بودند که در یک مزرعه و یک کلبۀ کوچک کنار مزرعه کار و زندگی می کردند.
کلبۀ آنها نه اتاقی داشت و نه اسباب و اثاثیه ای.

اعضای خانواده از برداشت محصولات مزرعه آن قدری گیرشان می آمد،
که شکمشان را به سختی سیر کنند.

اما یکسال بدون هیچ علتی محصول، کمی بیشتر از حد معمول به دست آمد.
در نتیجه کمی بیش از نیازشان پول به دست آوردند.

زن، کاتالوگ کهنه و خاک گرفته ای را بیرون کشید و ورق زد.
همچنان که صفحات آن را یکی یکی ورق می زد، افراد خانواده هم دورش جمع شدند

بالاخره زن آینۀ بسیار زیبائی دید و به نظرش رسید که از همه چیز بهتر است. پیش از آن هرگز آینه ای نداشتند!
از آنجا که پول کافی برای خریدش داشتند، زن آن را سفارش داد.

در حدود یک هفته بعد وقتی که همه در مزرعه سرگرم کار بودند، مردی سوار بر اسب از راه رسید. او بسته ای در دست داشت، و خانواده به استقبالش رفتند.

به محض اینکه امضا دادند و بسته را تحویل گرفتند، همه در کلبه دور مادرشان جمع شدند.
زن ، اولین کسی بود که بسته را باز کرد و در آینه نگاه کرد، و جیغ زد :
(( جان ، تو همیشه می گفتی که من زیبا هستم . من واقعاً زیبا هستم ! ))

 مرد آینه را به دست گرفت، در آن نگاه کرد، لبخندی زد و گفت:
(( تو هم همیشه می گفتی که من خشن هستم ولی من جذاب هستم . )

نفر بعدی دختر کوچک شان بود که در آینه نگاه کرد و گفت:
(( مامان ، مامان ، چشم های من هم شبیه تو هست ! )).

پسر کوچک شان که مثل همه پسر بچه ها بسیار پر انرژی بود، از راه رسید و پیش از هر اقدامی از سوی آنها آینه را قاپید.
او در چهار سالگی از قاطر لگد خورده و صورتش از ریخت افتاده بود.
او فریاد زد : (( من زشتم ‍! من زشتم ! ))

 و در حالی که می لرزید به پدرش رو کرد و گفت :
(( پدر ، آیا همیشه من همین ریخت بودم ؟))
(( بله پسرم ، همیشه همین ریخت بودی. ))
(( با این حال تو مرا دوست داری ؟ ))
(( بله پسرم ، دوستت دارم . ))
(( چرا ؟ برای چه من را دوست داری ؟ ))
(( چون که مال من هستی !


. . . و من هر صبح وقتی صادقانه به خودم نگاه می کنم
و می بینم درونم زشت است، از خدا می پرسم،
آیا دوستم داری؟ و او همیشه جواب می دهد : (( بله . ))

و وقتی می پرسم چرا دوستم داری ؟
او می گوید : (( چون مال من هستی ! ))

+ نوشته شده توسط نخود هر آش در جمعه پنجم فروردین 1390 و ساعت 10:10 |

نخود هر آش- عبدالرضا محمدبيگي - آسمان مهربان •روزی پدر خانواده ای ثروتمند پسرش را با خود به روستایی برد تا به او نشان دهد که مردم فقیر چگونه زندگی می کنند. آنها چند روزی را در مزرعه خانواده ای که تصور می کردند فقیرند گذراندند.
در بازگشت, پدر از پسر پرسید؟

- چگونه سفری بود؟
•بسیار پر بار پدر

- دیدی مردم فقیر چگونه زندگی می کنند؟
• بله پدر

پس به من بگو در این سفر چه ها دیدی و یاد گرفتی؟
•دیدم ما یک سگ داریم و آنها چهار تا

• استخر ما فقط تا وسط باغچه کشیده شده و جوی خانه آنها انتهایی ندارد.

•ما فقط تکه زمینی برای زندگی داریم؛ و آنها مرتع هایی دارند که تا چشم کار می کند ادامه دارد.

•ما مستخدمانی داریم که خدمت مان را می کنند؛ ولی آنها به دیگران خدمت می کنند.

 •ما در باغچه مان فانوس داریم وآنها در شب ستاره  ها دارند.

•ایوان خانه ما مشرف به حیاط جلویی است وآنها سرتاسرافق را دارند.

 زبان پدر بند آمد.
• متشکرم پدر که نشانم دادی ما چه اندازه فقیریم.

**********

به جای نگرانی برای آن چه نداریم؛ از داشته هامان شاکر باشيم.
و قدر همه چیزهایی را که داریم بدانیم

+ نوشته شده توسط نخود هر آش در سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388 و ساعت 10:41 |

نخود هر آش- انسان و زمین !تصور كنید كه بتوانیم سن زمین را فشرده كنیم و هر صد میلیون سال آن را یك سال در نظر بگیریم! در اینصورت  كره زمین مانند فردی 46 ساله خواهد بود!
هیچ اطلاعی در مورد هفت سال اول این فرد وجود ندارد و در باره ی سالهای میانی زندگی او نیز اطلاعات كم و بیش پراكنده ای داریم !

اما این را میدانیم كه در سن 42 سالگی، گیاهان و جنگلها پدیدار شده و شروع به رشد و نمو كرده اند.

اثری از دایناسورها و خزندگان عظیم الجثه تا همین یكسال پیش نبود! یعنی زمین آنها را در سن 45 سالگی به چشم خود دید  و تقریبا 8 ماه پیش پستانداران را به دنیا آورد .

در اوایل هفته ی پیش میمون های آدم نما به آدمهای میمون نما تبدیل شدند! و آخر هفته گذشته دوران یخ سراسر زمین را فرا گرفت .

انسان جدید فقط حدود 4 ساعت روی زمین بوده و طی همین یك ساعت گذشته كشاورزی را كشف كرده است !!!

بیش از یك دقیقه از عمر انقلاب صنعتی نمی گذرد و...

حال ببینید انسان در این یك دقیقه چه بلائی بر سر این بیچاره ی 46 ساله آورده است !!!

او طی 40 دقیقه ی بیولوژیكی از این بهشت یك آشغالدانی كامل ساخته است .

او خودش را به نسبتهای سرسام آوری زیاد كرده ، و نسل 500 خانواده از جانداران را منقرض كرده است!سوختهای این سیاره را مال خود كرده و همه را به یغما برده است!

و الان مثل كودكی معصوم و بی تقصیر! ایستاده و به این حمله ی برق آسا نگاه می کند.

 

+ نوشته شده توسط نخود هر آش در شنبه بیست و هفتم تیر 1388 و ساعت 21:59 |

نخود هر آش! گاگول پروری در مدیریتلغت گاگول معنا و تعابیر خاص خود را داشته و در موقعیت های مختلف معانی گوناگونی را یدک می کشد. این لغت بنظر می رسد زیاد هم قدیمی نبوده زیرا در فرهنگ لغات اشاره ای به آن نشده است. اما هر چه هست، سوژه مناسبی برای مدیریت لایه میانی شناخته شده است.
گاگول به فردی گفته می شود که بود و نبود آن تاثیری نداشته و فقط به عنوان عروسک خیمه شب بازی عمل می کند. این فرد اراده ای از خود ندارد. در حال حاضر از چنین شخصیت هایی در جامعه کنونی استقبال شده است بطوری که جایگاه خود را کم کم در جامعه بدست آورده اند.

لایه میانی مدیریت همان لایه ارتباطی مدیریت بالا با پرسنل اجرایی (پایین دستی) یک مجموعه است. این لایه نقش مهمی بعهده دارد. ایشان با تمامی مشکلات بخش آشنا و راهکار های آن را با مشورت از پرسنل پایینی پیدا می کنند. این لایه به عنوان لایه تبدیل تصمیم به عمل شناخته شده و کارایی افراد این لایه از مهمترین اصول اجرای کار است. اما متاسفانه دیده شده است که افراد گاگول کم کم جایگاه خود را در این لایه پیدا کرده اند. البته وجود گاگول برای تمامی لایه های سیستم خوشایند است که هر کدام دلائل خاص خود را دارند.

توجه به پیچیده شدن پست مدیریت در جامعه امروزی، مدیران برای حفظ جایگاه خود، دیگر به فکر بازده سیستم نیستند. اصلاً بازده سیستم جزء فرعیات سیستم ها شده. حال ایشان برای رسیدن به اهداف خود گاگول ها را در لایه میانی مدیریت قرار می دهند. از دلائل عمده آن می توان به موارد زیر اشاره کرد؛

نخود هر آش! گاگول پروری در مدیریت

- عدم پیشرفت پایین دستی ها تا لایه میانی مدیریت:
یعنی دیگر رغیبی برای ایشان وجود ندارد. کسی غیر از ایشان در سیستم برای جایگزینی اش وجود ندارد. زیرا فقط گاگول ها در لایه میانی هستند و بقیه (که افراد لایق در میان آنها هستند) در لایه پایینی فسیل می شوند.

- کنترل یک گاگول آسان تر است:
همان طور که واضح است، گاگول بدون چون و چرا دستورات را اجرا می کند ولی یک فرد معمولی، قبل از انجام کار فکر کرده http://shokri.ir/smileys/39.gifو در صورت مشکل دار بودن آن، آنرا انجام نمی دهد تا دلیل آن را بفهمد.

- اجرای نیت خود و لو غیرقانونی و غیرمنطق:
مدیریت بهرحال یک انسان است و ممکن است به هر کاری دست بزند. پس وقتی مانعی در سر راهش نباشد و همه با او هم صدا و حامی او باشند، دیگر ترسی از انجام کارهای غیرمنطقی و غیرقانونی ندارد.

- شنیدن کلمه چشم قربان از همه:
آرامش بخش ترین کلمه برای یک مدیر، کلمه چشم قربان و بدون چون و چراست http://shokri.ir/smileys/16.gifکه گاگول برای همین کار آفریده شده است.

- نبودن اعتراض از پایینی ها:
روز یک مدیر با اعتراضhttp://shokri.ir/smileys/kpc1pdtkaaoweh776o0.gif خراب می شود. چه کسی غیر از گاگول قادر به تامین هر روز خوب برای یک مدیر استhttp://shokri.ir/smileys/ceerang226.gif.

- ارائه گزارش مورد پسند مدیر از لایه پایینی به لایه بالایی:
در اینجا گاگول بعنوان یک فیلتر عمل کرده و گزارشات را به دلخواه مدیر پالایش می کند. ایشان فقط به فکر مدیر است و دغدغه او ارائه گزارش عملکرد صحیحی از مدیریت است.

- تسلیم در برابر سیاست دیکتاتوری سیستم:
هر کس با حضور در یک سیستم خود را جزئی از آن دانسته و برای پیشرفت سیستم در سیاست ها اعمال نظر می کند ولی گاگول نظرش همان نظر بالا سری هاست.

- ریختن پر و بال افراد لایق:
هیچ کس از ابتدا رئیس نیستhttp://shokri.ir/smileys/ceerang201.gif ولی با توجه به لیاقت و استعداد خود، پله ها ترقی را طی کرده و به مراتب بالا می رسد. یکی از تخصص های گاگول، نابودن کردن افراد با استعداد است. با تصمیم های احمقانهhttp://shokri.ir/smileys/34.gif ایشان را نه تنها از ادامه کار و ترقی، بلکه از زنده بودن هم نا امید می کند. حال با نابود کردن انسان های لایق، جایگزینی برای بالا سری ها وجود ندارد.
حال به مواردی که پایین دستی را وادار به پسندیدن فرد گاگول می کند، می پردازیم.

- گیرندادن
یکی از خصلت های بزرگ گاگول گیرندادن است. گاگول به کار خود مشغول بوده و اصلاً اتفاقات اطراف برای او اهمیت ندارد.

- پیچاندن – کش دار کردن – در رفتن از زیر کار بدون اعمال کنترل
پایین دستی ها برای آسان کردن کارها از ترفند های پیچاندن – کش دار کردن – در رفتن از زیر کار استفاده می کنند که هیچ کدام از موارد اشاره شده برای گاگول اهمیتی ندارد.

- دستکاری داده های پیشرفت کار
گاگول که چیزی جز دادن گزارش رنگارنگ به مدیریت بالادستی برایش اهمیت ندارد، با آغوشی باز از گزارشات دستکاری شده پیشرفت کار استقبال می کند.

- عدم حضور بموقع سر کار و گرفتن اضافه کار نامعقول
بود و نبود گاگول در منطقه اصلا اهمیتی ندارد و پایین دستی ها بصورتی هماهنگ ورود و خروج و مقدار اضافه کاری خود را کنترل می کنند.

- رفتن به مسافرت های ماموریتی
پایین دستی ها برای رفتن به مسافرت های شخصی، ماموریتی برای مقصد درست می کنند و گاگول هم که فعال بودن سیستمش برایش اهیمت دارد، ماموریت را یکی از نشان های فعال بودن سیستم می بیند.

- انجام هر کاری غیر از وظیفه کاری در وقت اداری
عبارتی به نام کنترل پایین دستی ها برای گاگول وجود ندارد.

در این میان نیز هم رده های میان دستی ها از گاگول پروری حمایت می کنند زیرا؛

- زیر سوال رفتن گاگول ها
غیرگاگول عمل کردن یکی از لایه های میانی مدیریتی، بقیه هم رده های ایشان که گاگول هستند را زیر سوال برده و عملکرد ایشان کاملا سیاه می شود. بنابراین گاگول بودن همه اصل اولیه گاگول پروری است.

- گیر ندادن
اصولا مدیریت های میانی هم رده، با هم تعاملی داشته و کارهای ایشان به یکدیگر وابسته است. حال گاگول نبودن یکی باعث گیردادنhttp://shokri.ir/smileys/ceerang096.gif به بقیه می شود که خوشایند ایشان نیست.

در اینجا سوالی که به ذهن همه خطور می کند.

سوال؛ چرا باید گاگول باشیم؟
پاسخ؛ برای حفظ شغل خود و پیشرفت و رسیدن به لایه های بالای مدیریتی باید گاگول بود. زیرا این گاگول است که قادر به رسیدن به لایه میانی مدیریت است و بدون رسیدن به این لایه نمی توان به لایه های بالای مدیریتی رسید. در ضمن درصورت گاگول نبودن، پر و بال شکسته شده و کسی که پر و بالش شکسته شده، دیگر پیشرفت برای او اهمیتی ندارد.

پس ما هم برای پیشرفت به جمع گاگول ها اضافه می شویم.http://shokri.ir/smileys/ceerang038.gif

+ نوشته شده توسط نخود هر آش در چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388 و ساعت 22:1 |

نخود هر آش! بدنبال خواستگاراز وقتی 20 ساله شده‌بودم، نگران این بودم كه نكنه خواستگار نداشته‌باشم. از همون روز تصمیم گرفتم

یه فكری بكنم. با خودم گفتم شاید اگه مانتوی كوتاهتری بپوشم، یا یخورده، آرایشم رو غلیظ‌تر كنم، یا 

یخورده موهامو بیشتر بیرون بذارم، یه نفر پیدا بشه و جذب زیباییم بشه!

اتفاقا فكرم درست از آب در اومد. اونم نه یه نفر، چندین نفر مجذوب زیباییم شده بودن و دائم دور و برم

می‌پلكیدن. یكی كرایه ماشینم رو حساب می‌كرد و یكی برام خوراكی می‌گرفت. یكی شده بود راننده‌ی

شخصی و یكی شاعر مدیحه‌سرای من...............

ولی نمی‌دونم كجای كارم اشكال داشت كه تا حالا كه سی و پنج سالمه، هیچكدومشون ازم

خواستگاری نكرده!

+ نوشته شده توسط نخود هر آش در یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388 و ساعت 21:41 |

 نخود هر آش! 13 تجربه یک کارمند دولت

 يكي از دوستان ما روي دست آقاي «برايان تريسي» رو زده و 13 تجربه ناب براي موفق شدن در سازمانهاي دولتي در ايران رو كشف كرده.

 

در صورتي كه كارمند دولت هستيد حتما از اين تجربيات استفاده كنيد:

1- در يك سيستم دولتي؛ سعي كنيد «لال بودن» را تمرين كنيد! اين تمرين در ميزان عزيز بودن شما بسيار موثر است.

2- در يك سيستم دولتي؛ هيچگاه كارمندان را با يكديگر مقايسه نكنيد؛ چون قطعا شاهد تبعيض خواهيد بود.

3- در يك سيستم دولتي؛ اگر مديرتان 3 يا 4 ايراد دارد انتظار رفتنش را نكشيد، چون قطعا نفر بعدي او 43 ايراد دارد!

4- در يك سيستم دولتي؛ مي توانيد با كارهاي كم و كوچك، محبوبيت فراواني به دست آوريد؛ فقط كافي است «زبان» خود را تقويت كنيد!

5- در يك سيستم دولتي؛ ممكن است كه هر چه بيشتر كار كنيد، بيشتر خوار و خفيف باشيد.

6- در يك سيستم دولتي؛ با اشكالات سازمانتان بسازيد و هرگز آنها را با مديرتان در ميان نگذاريد؛ درغير اين صورت يك مشكل ديگر به سازمان اضافه مي شود. آن مشكل، شما هستيد!

7- در يك سيستم دولتي؛ اشتباهات يك مدير را هيچگاه به مدير ديگر نگوييد؛ در غير اينصورت بجاي يك مدير، دو مدير در مقابل شما موضع گيري خواهند كرد.

8- در يك سيستم دولتي؛ با انجام كارهاي مختلف و فعاليتهاي به موقع، نظم شما تشخيص داده نمي شود؛ بلكه براي اين كار راههاي ساده تري هم هست. مثلا فقط كافيست هميشه ميز كارتان را منظم نگه داريد!

9- در يك سيستم دولتي؛ اضافه بر كارهاي معمول كار اضافه اي انجام ندهيد؛ در غير اينصورت انتظار پاداش بيشتري نيز نداشته باشيد.

10- در يك سيستم دولتي؛ هميشه حرفها (فرمايشات) مديرتان را تاييد كنيد، حتي اگر از نظر او «ماست، سياه باشد!»

11- در يك سيستم دولتي؛ تنها كاري كه واجب است سريع انجام دهيد، كاري است كه مدير شما شخصا از شما خواسته است.

12- در يك سيستم دولتي؛ تنها انگيزه اي كه مي تواند شما را وادار به كار كند «كسب روزي حلال» است.

13- در يك سيستم دولتي؛ آسه برو، آسه بيا، كه گربه شاخت نزنه؛ مگر اينكه با یک سگ نسبتي داشته باشيد!

+ نوشته شده توسط نخود هر آش در پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388 و ساعت 20:16 |


Powered By
BLOGFA.COM